X
تبلیغات
در غربـــــــــــــــــــــت xs


در غربـــــــــــــــــــــت xs

 اینکه یکی با سرچ این جمله (در ادامه مطلب) رسیده باشه به وبلاگ من .. اینکه  هموطن عزیزم تو کشور خودش احساس غربت دارد خیلی غمگینم میکند..


پ.ن:عکس :(


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/4/17سـاعت نويسنده xs|

دلم میخواهد در اینجا فقط اتفاقات خوب را بنویسم اعتقادی به نوشتن بدها ندارم نمیخواهم با نوشتن جاودانه بشوند دلم میخواهد بروند و نمانند .. 


تاريخ 2014/4/12سـاعت نويسنده xs|

اول از همه خـــــــــــــــدایا شکرت برای بارش نعمتهایت بر سر من و همسر مهربونم:)

و امسالی که شروع شده با یک اتفاق خوب و بزرگ برای همسرم و یک موفقیت برای خودم تا الان و من منتظر بقیه اش هستم چون میدانم لطف تو به من انتها ندارد ..


پ.ن1: برای خودم که یادم بماند.. تا الان هر آنچه که خواسته ام توانسته ام :)


تاريخ 2014/3/28سـاعت نويسنده xs|

یک سال تحویل دیگر در غربت به دور از بانو جانم:(

ولی خدا رو شاکرم برای اینکه سال من در آغوش بهترین مرد دنیا تحویل شد و این یعنی یه آغاز خوب.


پ.ن: عکس میز هفت سین ما بدون ماهی و آینه.


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/21سـاعت نويسنده xs| |

سال 92 برای من و کایند عزیزم سال بسیار خوبی بود در کنار هم قدمهای اساسی و مهمی برداشتیم که موجب تغییراتی بزرگی تو زندگی مشترکمون شد که بابت به تحقق پیوستن همه هدفهامون خدا رو شاکرم ..

 خب اینجا مثل ایران نمیتونی حال و هوای عید رو داشته باشی یعنی هیچ خبری نیست این باعث میشه که دلم بگیره و بیشتر از همیشه دلتنگ بشم ولی کاریش نمیشه کرد .. منم برای اینکه سر دلم گول بمالم سبزه انداختم و یه هفت سین کوچولو هم چیدم و دارم لحظه شماری میکنم برای رسیدن سال جدید و از ته دلم میخوام دعا کنم امسال هم سال خوبی باشه هم برای شما دوستان مهربونم هم برای خودم و کایند ..

پ.ن: اینهم نشانه آمدن بهار در شهر ما :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/19سـاعت نويسنده xs| |

آخر هفته های ما معمولا به کشف شهرهای جدید اطراف جایی که زندگی میکنیم میگذره .. تو یکی از این شهرا یه رستوران کوچولو محلی دیدم که دکورش خیلی جالب بود .. امریکائیها بر خلاف ما  ایرانیها که با سرعت به سمت مدرن شدن پیش میریم سعی میکنند مکانهای قدیمی رو که دارند با همون حس و حال قدیم خودش حفظ کنند میتونید تو عکسایی که گذاشتم اینو ببینید:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/3/5سـاعت نويسنده xs|

کار خونه از اون کارهایی هست که نه ساعت شروع خاصی داره نه تمومی .. ولی وقتی همسری داشته باشی که قدردان باشه و ارزش کاری که تو خونه انجام میدی رو میدونه یک عالمه انرژی میگیری ..

خدایا ممنون برای داشتنش و بودنش :)

تاريخ 2014/2/17سـاعت نويسنده xs|

یه عکسایی گرفته بودم که بذارم هی نشده بود همه رو باهم میزارم البته هر کدوم از اینا مربوط به روزهای مختلف هست قرو قاطی مثله حال اینروزهای خودم..




ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/2/15سـاعت نويسنده xs|

چقد از این آهنگ بدم می اومد (همه چی آرومه من چقد خوشحالم) یعنی کهیر میزدم وقتی یه جایی به طور تصادفی میشنیدمش خودم که هرگز نمیذاشتم ولی حس من الان این لحظه دقیقا همینه ...

من چقد خوشبختم همه چی آرومه:)


پ.ن: و باز هم شادم میکند بی بهانه با یه دسته گل



ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/27سـاعت نويسنده xs|

از ابتدا شروع خانه داری یک عالمه خرابکاری کردم که شما شاهد دو نمونه اش خواهید بود :)


پ.ن: آیا شما هم مثله من سابقه خرابکاری دارید ؟


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/22سـاعت نويسنده xs| |

خب دوستای  مهربونم که همیشه همراهم هستید یک عالمه ممنونم از همتون چیزی که تصویب شد عکسش رو براتون میزارم با ترکیت( زرد & طوسی)  زرد برای قابها که یه رنگی به دیوار روشنمون بده  و  یه طوسی کمی پررنگ تر از روتختی و البته ساده برای پرده و جا شمعی هم سیلور و آباژو هم ببینم چی پیدا میکنم که به اینها بخوره .. راستی میبینید من چه آدم ضد و نقیضی هستم از( آلبالوئی و بنفش البته این دوتا را قرار نبود با هم ست کنم هر کدوم به تنهایی رنگهای اصلی بودند که میخواستم با یه رنگی ترکیب کنم که خب نشد) رسیدم به زرد و طوسی 

پ.ن: همتون رو خیلی دووووووووست دارم :)

  


ادامـــه مطلب
تاريخ 2014/1/12سـاعت نويسنده xs|

دوستای گلم که اینجا رو میخونید میخواستم یه کمکی به  من بکنید واسه اتاق خواب دکور خاصی رو نتونستم پیدا کنم یعنی اصلا نمیدونم چی میخوام ولی رنگهای بنفش و یه قرمزی که تیره باشه یه جور آلبالویی خاص منظورم هست رو دوست دارم اگه شما نظری دارید ممنون میشم برام بزارید و کمکم کنید در ضمن اتاق خواب مسترمون بزرگ هست و به شدت نورگیر و دیوارها رنگ روشن داره و سرویس خوابمون هم قهوه ایی خیلی تیره هست منظورم از دکور یعنی رو تختی ، پرده، آباژور ، جا شمعی قاب عکس و اینجور چیزاست :)

  پ.ن1: ایکس اسی که گیج شده و نمیتونه تصمیم بگیره پیشاپیش ممنونم:)

پ.ن2: منظورم از بنفش و آلبالوئی هر کدوم به تنهایی بود نه ترکیب این دو تا باهم..

 ببخشید نتونستم منظورم رو درست توضیح بدم .

تاريخ 2014/1/10سـاعت نويسنده xs| |

در سال2013 برای من اتفاقات خیلی خوبی افتاد به جرات میتونم بگم به جز دلتنگی برای خانواده ام مشکل دیگه  ائی نداشتم امیدوارم امسال هم سال خوبی باشه :)

 دوستای گلم برای همتون آروزیه شادی و سلامتی دارم به قول اینجائیها HAPPY NEW YEAR.

تاريخ 2014/1/1سـاعت نويسنده xs|

خب من خوبم فقط اینروزا  کمی درگیر کارای خونه بودم یه چیزی حدود 5 یا 6 دفعه دیگه درست یادم نمیاد چند دفعه قاطی کردم پرده میخریدم می آوردم خونه با عجله اتو میکردم آویزون میکردم یه چند روزی نگاش میکردم خوشم نمی اومد میبردم پس میدادم.. و باز دوباره از اول این پروسه ادامه داشت البته بی تجربگی هم یکی از دلایلش بود. من هیچ وقت تو زندگیم پرده نخریده بودم نمیدونستم انقد سخته و واسه من یه کم سخت تر بود واسه اینکه دنبال یه پرده ایی تو مایه های  کلاسیک بودم(اینجا اکثر پرده ها ساده هستن) که به دکور نشیمن بیاد و چون اینجا مثل ایران جایی برای پرده سفارش دادن نیست همه از این آماده هاست یا اگر هم هست من بلد نیستم خلاصه برای نشیمن یه چیزی پیدا کردم..و اما هنوز هم پروسه پرده ادامه داره منتهی واسه اتاق خواب که باز نابلدی کردم یه پرده گرفتم که رنگش روشن بود ولی پارچه نسبتا کلفتی داشت فکر کردم خب نور نمیاد تو و خوبه تازه سرش کلی هم دردسر کشیدم دنبال 4 تا بودم ازش 3 تا داشت همون 3 تا رو گرفتم آوردم با ذوق و شوق اتو کردم و زدم ولی صبحش از شدت نوری که می اومد تو اتاق از خواب بیدار شدم فهمیدم که آرامش به من نیومده فکر میکنم دیگه تا ابد از شر این پرده خریدن نجات پیدا نمیکنم..اینم یه کمی از احوالات اینروزهای من:)


پ.ن: چند تا عکس از حال و هوای سال نو در امریکا


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/12/27سـاعت نويسنده xs| |

در کنار بهترین مرد دنیا یکسال گذشت :)

پ.ن: دوستان گلم در جواب کامنتهای مهربونانتون هیچی ندارم جز اینکه

بگم عاشقتونم :)


تاريخ 2013/11/24سـاعت نويسنده xs| |

یازدهم نوامبر تاریخ ورودم به امریکا بود و یک سال بعدش تو  همون روز  کایند ازم خواستگاری کرد:)


پ.ن: گلی که همسر گلم واسم گرفته :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/11/11سـاعت نويسنده xs|

برای اینکه به دره دلتنگی و افسردگی پرتاب نشم و  لحظات انتظار برای رسیدن مهربان همسرم به منزل کوتاه تر بشه هر روز تقریبا سعی میکنم یک چیز جدید یاد بگیرم از کیک گرفته تا غذا امروز اولین کاپ کیک زندگیم رو پختم فوق العاده خوشمزه بود :)


پ.ن1: کارگاه آشپزسازی

پ.ن2:یه جورایی زیادی پف کرد شبیه قارچ شده:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/11/8سـاعت نويسنده xs| |

  گوشی را بر میدارم فقط صدای جیغ و هیا هوست که از اونور خط می آید دختر خاله ام زنگ زده میگوید همه اینجا دور هم جمع شده ایم و جایت را خالی کردیم  تلفن دست به دست میشود و با همه حرف میزنم بعد میمانم با بغضی در گلو که دارد خفه ام میکند و اشکی که حلقه زده در چشمهایم بله غربت ، غربت که میگویند  همین است حالا هر چقدر هم که خوشبخت و خوشحال باشی تو یه لحظه هایی حاضری هر چه داری را بدهی که فقط یک لحظه در آن جمع باشی خیلی دلتنگم خیلی:(


پ.ن1: بعد از اینکه بسیار گریسته بود ایکس اس لوس ،مهربان همسر آمد

همه غصه ها دود شد و رفت هوا :)

پ.ن2:جهت اینکه بنده ناراحت ارکیده نباشم این فلفی رو خریدن باز هم مهربان همسر:)




ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/11/1سـاعت نويسنده xs| |

آخر هفته بود صبح من خوابیده بودم که با صدای کایند بیدار شدم دیدم رفته این ارکیده خوشگل رو برام
خریده به شدت ازش خوشم اومد.
ولی امرو دیدم پژمرده شده با اینکه ازش خوب مراقبت کردم خیلی غصه خوردم از صبح تا حالا:(


پ.ن: عکس اول تو روز و عکس دوم تو شب گرفته شده نورش خیلی بد هست میدونم
:(


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/10/23سـاعت نويسنده xs| |

من عاشق آنتیک  و دکوراسیون به سبک کلاسیک هستم و از اونجایی که تو هر چیزی رو که از ته دل بخوای کائنات امکانات رسیدن بهش رو برات فراهم میکنه چند وقت پیش با کایند رفته بودم به یه آنتیک فروشی که به محض ورودم چشمم خورد به این ظرف که عکسش رو براتون گذاشتم عاشقش شدم برداشتم و رفتم که پولش رو بدم اینجا معمولا تو خریدهای نقدی میتونی چونه بزنی مثل ایران که منم شروع کردم به نق نق کردن(چونه زدن) که خانوم فروشنده پشت ظرف رو برگردوند گفت این مال سال1937 که بنده قانع شدم و با کمال میل $25 پرداختم ولی خیلی بیشتر از اینا می ارزید ..


پ.ن:ظرف کار دست هست و تاریخ ساختش رو پشتش میشه دید :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/10/17سـاعت نويسنده xs|

پیرامون پیاده روی من :)



پ.ن:1مسیر برگشت من به خونه 2-لونه ایی که واسه پرنده ها گذاشتن

3-ایشونم جسپر هستن گربه همسایه 4- جسپر از نمایه نزدیک


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/10/12سـاعت نويسنده xs| |

با مردی زندگی میکنم که گاهی برایم جای پسر بچه ایی است که ندارم شیرین و شیطون گاهی همسرم هست و تکیه گاهم و گاهی جای پدرم هست می آید خانه با قاقا لی لی برای دخترکش .


توصیف ما این آهنگ

پ.ن: مهربونا نتونستم کامنتاتون رو جواب بدم حالم خوب نبود

دوستتون دارم xs


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/10/3سـاعت نويسنده xs| |

برای من تقسیم بندی زندگیم این شکلیه قبل از ازدواج ، بعد از ازدواج ..
خب من قبل از ازدواج  فکر میکردم زنهای خانه دار بیکار ترین موجوداتی هستند که خدا خلق کرده چون خودم قبلا هیچوقت کار خونه نمیکردم بنابراین طبیعی بود که اینجوری فکر کنم ولی از وقتی خودم وارد این داستان شدم فهمیدم که یک زن خانه دار یعنی یک مدیر ، یک آشپز و خیلی چیزایه دیگه که از بس زیاد هست نمیتونم بشمارم .. من هیجوقت برنامه روتین ندارم ولی معمولا این شکلی روزم رو شروع میکنم :
 صبح بعد از  خوردن صبحانه و چک کردن ایمیل و وبلاگ میرم مقدمات شام رو مهیا میکنم البته نمیدونم اسمش شام هست یا نه چون وقتی کایند ساعت 5:30 میاد میخوریم .. هر روز یه کاری هست برای انجام دادن مثلا خورد کردن لوبیا و سرخ کردنش یا کارهای اینچنینی، شستن میوه ، درست کردن سالاد ،  شستن دستشویی و برق انداختن شیر آلات..هر روز  رو ماکرویو ،آون، و یخچال رو دستمال میکشم چون از فینگر پرینت بدم میاد همه چی باید بدرخشه بعد رو کابینتها رو دستمال میکشم ولی داخلشون رو معمولا ماهی یکبار مرتب میکنم البته اینا همش قبل از اومدن کایند هست وسطاش یه دور میرم طبقه بالا و رویه تخت رو مرتب میکنم چون بلافاصله بعد از بیدار شدن حس اینکارو ندارم ..  جا به جا کردن ظرفهایه شسته شده تو ماشین  بعد هم رسیدگی به شوهر عزیزتر از جان که برگشته خونه  درست مثل یک مهمانی که هر روز به خونه ام میاد ولی اومدنش هیچوقت عادی نمیشه .. شام که تموم میشه بعد از جمع و جور کردن همه چیز میشینم با کایند سریال یا برنامه ایی که هر دومون دوست داریم رو نگاه میکنم و البته گاهی خرید این خلاصه ایی است از کارهایی که من تو خونه انجام میدم این پست برای دوستایی بود که میخواستن ببینند من چیکار میکنم ..
و لا به لایه این کارها رسیدگی به خودم دوش گرفتن ، تمدید لاک و از این قبیل کارها یا خوندن مطالبی که ذهنم گاهی در گیرش هست اخبار مربوط به ایران و تلفن به بانو ..

پ .ن : چون مثل شماها استعداد نویسندگی ندارم نتونستم خوب منظورم رو برسونم ولی امیدوارم زیاد هم چرت ننوشته باشم:)

تاريخ 2013/9/25سـاعت نويسنده xs|

مادر کایند رفته مسافرت و باغچه اش رو به من سپرده من هم حسابی ازش سوء استفاده میکنم

وااااااااااای خیلی لذت بخش :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/9/25سـاعت نويسنده xs| |

من کایند هستم شوهر نرمالو یا ایکس اس . به مناسبت تولد همسر مهربانم دارم برای او این متن  را می نویسم تا بخواند و خوشحال شود و شما دوستانش هم که در دوران غم و سختی یارش بوده اید در خوشحالی او سهیم شوید. فردا قرار است که با نرمالو به یک رستوران از ما بهتران برویم و برای یک بار هم که شده مثل دو نوگل تازه شکفته بر سر میز بنشینیم و به گارسن سفارش غذاهایی را بدهیم که احتمالا اسمشان هم تا به حال به گوشمان نخورده است. روز تولد نرمالو برای من بسیار عزیز است و هر گونه ولخرجی در این روز مجاز می باشد. در ضمن یک کادو هم می خواهم برایش بخرم که خوب نمی توانم اینجا بگویم چون قرار است سورپرایز شود. به هرحال اوقات خوشی است و امیدوارم که شما هم در زندگی خود لحظات شیرینی را سپری کنید.


پ.ن1:میخوام اینجا از دوست خیلی خیلی مهربونم مهنازدر جستجوی سعادت
تشکر کنم و بگم محبتت رو هرگز فراموش نمیکنم:)
پ.ن2:مارال جون ممنونم واسه کار قشنگی که برام کردی :)

پ.ن3 :برای دیدن مهربونیهایه کایند به ادامه مطلب بروید لطفا:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/9/20سـاعت نويسنده xs| |

بانــــــــــــــــو خیلی دلتنگتم خیلی :(

تاريخ 2013/9/17سـاعت نويسنده xs|

عاشق رنگ بنفش ام تا این حـــــــــــد:)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/9/6سـاعت نويسنده xs|

 دیشب خواب دختر دائی هایم را میدیدم داشتم با صدای بلند از کایند و  زندگیمون تعریف میکردم(یا به عبارتی پز میدادم) ..

من حتی تو خواب هم احساس خوشبختی ام را جار میزنم :)

تاريخ 2013/8/31سـاعت نويسنده xs|

پنجره ایی که من شبها کنارش میشینم ..

پ.ن: یه عکس از همون پنجره تو روز :)


ادامـــه مطلب
تاريخ 2013/8/22سـاعت نويسنده xs| |

خسته و دلگیرم .. از کی؟ از خودم :(
تاريخ 2013/8/3سـاعت نويسنده xs|

MisS-A