89

از وقتی که از ایران آمده ام بدون اغراق حتی یک شب هم نبوده که بخوابم و در ایران نباشم انگار که روحم سرگردان است میان اینجا و آنجا شبها از بدنم خارج میشود و روزها دوباره بر میگردد ..دیشب ولی برای اولین بار در خوابم اینجا بودم شاید روحم از این رفت و آمد خسته شده و میخواهد بپذیرد که در غربت است بالاخره دستهایش را بالا برده  و تسلیم شده ..



کایند کایند

وقتی کایند یهویی میاد خونه با دو تا بسته کایند چیزی که منو یاد اوایل آشناییمون میندازه و اینکه همیشه یه راهی برای خوشحال کردن من پیدا میکنه .. راستش برام خیلی با ارزش هست ..


پ.ن: عکس در ادامه مطلب

ادامه نوشته