یازدهم طلایی(دو واقعه مهم زندگی من )

یازدهم نوامبر تاریخ ورودم به امریکا بود و یک سال بعدش تو  همون روز  کایند ازم خواستگاری کرد:)


پ.ن: گلی که همسر گلم واسم گرفته :)

ادامه نوشته

125

برای اینکه به دره دلتنگی و افسردگی پرتاب نشم و  لحظات انتظار برای رسیدن مهربان همسرم به منزل کوتاه تر بشه هر روز تقریبا سعی میکنم یک چیز جدید یاد بگیرم از کیک گرفته تا غذا امروز اولین کاپ کیک زندگیم رو پختم فوق العاده خوشمزه بود :)


پ.ن1: کارگاه آشپزسازی

پ.ن2:یه جورایی زیادی پف کرد شبیه قارچ شده:)

ادامه نوشته

124

  گوشی را بر میدارم فقط صدای جیغ و هیا هوست که از اونور خط می آید دختر خاله ام زنگ زده میگوید همه اینجا دور هم جمع شده ایم و جایت را خالی کردیم  تلفن دست به دست میشود و با همه حرف میزنم بعد میمانم با بغضی در گلو که دارد خفه ام میکند و اشکی که حلقه زده در چشمهایم بله غربت ، غربت که میگویند  همین است حالا هر چقدر هم که خوشبخت و خوشحال باشی تو یه لحظه هایی حاضری هر چه داری را بدهی که فقط یک لحظه در آن جمع باشی خیلی دلتنگم خیلی:(


پ.ن1: بعد از اینکه بسیار گریسته بود ایکس اس لوس ،مهربان همسر آمد

همه غصه ها دود شد و رفت هوا :)

پ.ن2:جهت اینکه بنده ناراحت ارکیده نباشم این فلفی رو خریدن باز هم مهربان همسر:)



ادامه نوشته

123

آخر هفته بود صبح من خوابیده بودم که با صدای کایند بیدار شدم دیدم رفته این ارکیده خوشگل رو برام
خریده به شدت ازش خوشم اومد.
ولی امرو دیدم پژمرده شده با اینکه ازش خوب مراقبت کردم خیلی غصه خوردم از صبح تا حالا:(


پ.ن: عکس اول تو روز و عکس دوم تو شب گرفته شده نورش خیلی بد هست میدونم
:(

ادامه نوشته