36

گفته بودم قبلاً که یک قسمت از من آدم بسیار بدی است یک شیطان تمام عیار است گفته بودم ..دسته گل جدیدی که امشب به آب دادم این بود :

من امشب دل یک مرد راشکستم .. خیلی شبیه ایرانیها بود یا شاید چون شبیه به بقیه هموطناش که در کشورما زندگی میکنند نبود من فکر کردم ایرانیه چشمایه درشتی داشت با موهای مجعد و قد بلند از من پرسید که ایرانی هستی گفتم بله و شما ؟ گفت من افغانم.. بدون اینکه بخوام فکر کنم که جواب دیگه ایی بدم صورتم رو برگردوندم و به راهم ادامه دادم وقتی فهمیدم کارم خیلی زشت بود برگشتم به عقب هر کجا که نگاه کردم نبود ..

یک لحظه نمیتونم کار بدی که کردم رو فراموش کنم ... اگر  یک امریکایی با من این رفتار را میکرد وقتی که میفهمید ایرانی ام من چیکار میکردم ؟

پ.ن: خدایا منو ببخش :(

پ.ن:ما ایرانیها بدون اینکه بدونیم خیلی

نژاد پرستیم ..

35

همه چی به نظر آرومه ولی من چرا خوشحال نیستم ..

اینجا یعنی در غربت هیچوقت از ته دل نمیتوانی شاد باشی یعنی هستیا.. ولی تو یه نقطه از قلبت همیشه یه جایی هست که سوگوارٍ.. انگار یه غصه دائمی داری که با هیچی رفع نمیشه ..  یه بغض عجیبی همیشه گره خورده تو گلوت و چشمات همیشه نمٍ اشک داره و منتظر بهونه..

بعضی وقتا زل میزنم به یه نقطه و فکر میکنم خدایا من چطور تونستم زنده بمونم و دووم بیارم من یک دفعه مادرم پدرم ،برادرم،دوستانم،اتاقم شهرم ،کشورم را از دست دادم پس چرا هنوز نفس میکشم ؟


پ.ن:این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست.. 
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

34

خیلی خسته ام ولی باید مینوشتم

رفتم و شروع شد داستانمان..

جان XS بیایید هدفهایتان را بنویسید خیلی شفاف !

باور کنید میشود شک نکنید :)


 

33

فردا شاید روزٍ مهمی باشد شاید هم نه ..

فردا شاید نیمه گم شده ام را پیدا کنم شاید هم نه ..

کلٍ داستان از  شبی شروع شد ..

که دُمی به خمره زده بود  دخترک!

از یک شبی که خیلی تنها بود

از یک شبی که خیلی اشک ریخته بود

و فردا شاید آغاز یا پایان داستانمان باشد !!

32

دلم خیلی گرفته ..

شاید هم تنگ شده نمیدونم !



پ.ن: از بیحوصلگی کز کرده ام لب استخر

اینم عکس پاهایٍ XS در آب


ادامه نوشته

31

نمیدونم پوستم کلفت شده یا چه .. دیگه خیلی سخت  گریه ام میگیرد تا همین یکماه پیش مثلاً اگر یکی بهم میگفت از اینجا پاشو بشین اونجا پٍقی میزدم زیر گریه .. ولی چند وقت است مسخ شده ام انگار نه چیزی شادم میکند نه غمگین  دنیا به هیچ جایم نیست اصلاً یه جورایی خنثی ام آره این تعبیر درستری است برایٍ حسی که دارم و به شکلٍ بسیار بسیار احمقانه ایی امیدوارم به اینکه همه چیز درست میشود مثلاً امیدوارم که یک کار خوب پیدا میکنم ، یا  به بانو ویزا میدهند می آید به دیدنم ، یا اینکه همون مردک 40 ساله از یک گوری پیدایش میشود می آید حالا با اسب سفید نه یه کره خرٍ سفید مرا میبرد با خودش به بیقوله ایی که دارد یا ندارد چه میدانم رٍنت کرده است..

خلاصه با یک حسٍ خنثی که هیچ دوستش ندارم به زندگی ام ادامه میدهم ببینم چه میشود.


30

تا قبل از اومدنم به امریکا تقریباً با هیچکدوم از اقوامم رابطه ایی نداشتم فقط با خاله ، عمه، دایی که اونم سالی یه بار عید توفیقٍ اجباری نصیبم میشد بقیه شونم که هر دو سه سال یکبار تو عروسی یا نامزدی یا یه چیزی تو این مایه ها میدیدمشون ..با مراسمٍ ختم هم که کلاً بیگانه ام هیچوقت نمیرفتم .. نه اینکه منزوی باشم نه من دوستام رو داشتمُ با اونا سرم گرم بود .. حالا هر دفعه که بانو زنگ میزنه میگه مثلاً فلانی یا بهمانی شماره تلفنت رو میخواد بدم؟ میگم اون که ایران بودم سایه منو با خمپاره میزد حالا میخواد واسه چی به من زنگ بزنه نه نمیخوام شماره بدی .. دوباره امروز گفت و دیدم بهتره خودم تماس بگیرم زنگ زدم سر اینکه کی حرف بزنه زودتر تو خونشون دعوا شده بود حتماً شنیدین اینو که  میخوای عزیز بشی یا دور شو یا بمیر شده داستانٍ من!


پ .ن :دیروز 4th of july بود با دوستام رفتیم اینجا

اونجایی که درخت هست لبٍ ساحلٍ و دومی

عکس رستورانی که شام خوردیم


ادامه نوشته

29

وقتی همه درها یکی پس از دیگری  به رویم باز میشود ..

وقتی پله ها را یکی پس از دیگری بالا میروم

میدانم که لطفٍ توست که شامل حالم میشود هر دَم

خدایٍ مهربونم!!!


پ.ن:امروز به xs میبالم :)

28

الان داشتم پست یکی از دوستان رو میخوندم که در مورد قهر و آشتیش با بوی فرندش نوشته بود یهو انقدر دلم قهر و آشتی خواست .. اصلاً انقد دلم یه بوی فرند ایرونی خواست از اونا که هی گیر میدن کجایی؟ با کی رفتی؟ داری چیکار میکنی ؟یا گوشی رو بده به فلانی ببینم یقه ات  باز نیست ؟ خب لا مصب از خودم بپرس .. نه گوشی رو بده ..از اونایی که هی تکست میزنن رسیدی ؟هر وقت رسیدی بگو ..از اونایی که از نوک کله ات تا نوک پات قربون صدقه ات میرن از اونایی که یهویی شب میان تو کوچتون تکست میکنن سرتُ از پنجره بیار بیرون ..

شاید الان به من بخندین یا بگین این ایکس اسمال هم عجب خلیه ولی اگه شما هم بعد از داشتن یه بوی فرندٍ اینجوری اومده بودین یه جایی که هیشکی نمیپرسه خرت به چند مَن الان یه همیچین چیزایی دلتون میخواست والا..

 

نمیتونم دورت کنم لحظه ایی از تو رویاهام

تو مثل خالکوبی شدی تو تک تکٍ خاطرهام



27

دوستان جاتون خالی امشب با دوستم پیتزا درست کردیم پیتزا بادمجون خیلی خوشمزه بود میتونید امتحان کنید..

طرز تهیه پیتزا بادمجووووون جون :)

مواد لازم:هاها خنده ام میگیرد

1.پیاز اسپانیایی (قرمز خودمون)  2.فلفل دلمه ای 3.قارچ  4.بادمجون که از قبل سرخ شده و روغنش گرفته شده باشد 5.پنیر 6 .تو می تو سس (کچاب خودمون) 7.پودر اریگانو و ریحون

اول سس رو ،روی خمیرمون میمالیم و پودر اریگانو و ریحون رو می پاچیم روش  بعد پیاز رو که ریز خرد کرده ایم روی سطح خمیر پخش میکنیم بعدش قارچ،فلفل دلمه ایی رو میریزیم و بعد بادمجونها را که قبلاً سرخ کردیم رویش میچینیم و میگذاریم داخل فری که از قبل گرم کرده ایم به مدت 5 دقیقه .. بعد از چک کردنشون اگه آماده بود پنیر رو میریزیم روش و دوباره میزاریم تو فر به مدت 2 دقیقه حالا پیتزای خوشمزه شما آماده است :)نوش جان!


ادامه نوشته

26

دلم یه کسی را میخواهد دقیقاً با این شرایطی که مینویسم :

1:سن حدود 40 سال حالا اگه یکی دو سال بالا و پایین باشد هم اشکالی ندارد.

2:موهایش حتماً جوگندمی باشد.

3:وقتی میخندد رو لپش چال بشود و لبهایش هم گوشتالو باشد لطفاً.

4:تحصیل کرده هم نبود مهم نیست با شخصیت باشد کافی است .

5:قدش متوسط باشد لاغر هم نباشد مردٍ لاغر دوست ندارم.

6:شانه هایش پهن باشد جایی برای اینکه بشود بهش تکیه کرد

 شانه هایش خیلی مهم است .. خیلی!!

7:تُن صدایش  آروم باشد ولی لحنش محکم و مردانه.

8:آه فراموش کردم قلبش .. قلبش بزرگ باشد و مهربان خیلی انقد که

بچه بازیهایم را طاقت بیاورد ..

من مینویسم و مطمئنم که پیدایش میشود ..


پ.ن:خیلی کامل ننوشتم بیشتر از اینهاست

xs انقدرم کم توقع نیست خواسته هایش از حوصله جمع خارج است!

25

این عکس رو امروز وقتی رفته بودم جیم گرفتم..و البته از زاویه خوبی نیست ..

عکس یه خانومیٍ که با روسری بغل بقیه خیلی راحت با لباس پوشیده داره ورزش میکنه خیلی خوشم اومد دوست داشتم شماها هم ببینید  ..



پ.ن:چون در حالٍ حرکت بودن کیفیت عکس خیلی خوب نشد ..

ادامه نوشته

24

با بانــــــــــــو که حرف میزنم هوایی میشم که برگردم.. و بانـــــــــــــــو با صبوری هر بار منو از خر شیطون پیاده میکند که بمان بچه جان و زندگی ات را بکن .. و کلاً یه سری حرفا و سفارشهاست که اول و آخر هر مکالمه تلفنی ام با بانو تکرار میشود که جانٍ من اگر منو دوست داری مراقب خودت باش و زندگی ات را آنجا بساز و  .. امروز گفتم من دارم برای اینکه یه بار دیگه بغلت کنم میمیرم چرا میگی بمونم.. که یه جمله گفت که گویا رامبد جوان میگوید اینروزا من که خبر ندارم حتماً شما میدانید اینکه به خاطرٍ من زندگـــــــــــــــــی کن خیلی به دلم نشست از همین جا به بانــــــــــــو قول میدهم که به خاطرش زندگی کنم .. چون خاطرٍ او تنها خاطری است که برایم عزیز است.