آمریکا کشوریٍ که تو مجبور میشی  با دشمنت سر یه سفره بشینی الان میگم چرا ... تو کلاسمون یه دخترست که از عراق اومده اولش تا فهمیدم عراقیه ازش بدم اومد و تا اونجایی که میشد سعی میکردم نگاهم به نگاهش نیفته ولی یه روز تو قسمتی که برامون اٍسنک میزارن دیدمش.. روی میز فقط یه بسته چیپس مونده بود که همزمان دستمون بطرفش دراز شد ولی اون خیلی سریع دستش رو پس کشید که من چیپس رو بردارم .. منم بیتفاوت چیپسُ برداشتم اومدم سر کلاس ولی وقتی اومد تو کلاس حسٍ آدمهایٍ شرمنده رو داشتم اولین بار بود که به چشماش نگاه میکردم رنگه سبز چشماش و نگاهش هیچ رگه ایی از  دشمنی توش نبود بعد به این فکر کردم که مگه جنگٍ ایران و عراق تقصیر منو اون بوده چرا من باید از این دختر متنفر باشم اگه قرار به تنفر باشه اونم باید همین حس رو در مورد من داشته باشه پس چرا نداره ...

الان اون دخترک چشم سبز عراقی یکی از بهترین دوستایٍ من شده !