85

هیچی بیشتر از یه دسته گل نمیتونه  شادم کنه اونم زمانی که  انتظارش رو نداشته باشم ..
اونم اگه از طرفه مرد خوبم باشه :)


پ.ن:خدایا ممنونم که منو تنهایی ام را دیدی
ادامه نوشته

شام ایرانی در غربت(کایند)

این یک غذایی است که خانم بنده پخته است و جای شما خالی بسیار خوشمزه شد به طوری که من یک مقداری هم بیش از اندازه خوردم و الآن نمی توانم حتی از جایم تکان بخورم. البته حالا که خوردیم و تمام شد ولی اصولا نه من و نه خانم بنده دوست نداریم که عکس غذا بگذاریم چون با شرایط دشوار فعلی در کل دنیا آدم های زیادی هستند که حتی نمی توانند شکم خود و خانواده شان را سیر کنند و شب ها سر گرسنه بر بالش می گذارند. با این حال اگر از دید هنری به این قضیه نگاه کنیم نمی شود آن را به اشتراک نگذاشت مخصوصا اگر خورش آن فسنجان باشد . همان طور که در عکس مشاهده می کنید ته دیگ نانی هم داشته باشد. در ماست هم گرد گل سرخ و نعنا قاطی شده است که به هضم غذا کمک کند .


ادامه نوشته

83

حالم هیچ خوب نیست مریض شدم و طبق معمول پیامدهایه هر مریضی بهانه گیر  نق نقو ام الان ..راستش دلتنگم خیلی دلتنگ برای شهرم  برای محله مون برای خونمون برای شلوغی و هیاهو دم عید تو ایران برای هر چیزی که شاید  شماها  یک جوری ازش آزرده و خسته باشید ..
شاید فکر کنید خوشی زده زیر دلم خب بهتون حق میدم که این فکر رو بکنید ولی شما هم به من حق بدید دلتنگ باشم امیدوارم  سال دیگه این موقع بتونم در کنار خانواده ام باشم البته با شوهر جان:)

دوستان مجازی عزیزم

در جواب کامنتهایه پر محبت شما برای پست قبل.. چیزی نداریم جز اینکه  بگیم خیلی دوستتون داریم و برامون خیلی ارزش دارید ممنووووووووووووووووون از تک تکتوووووووون:)


ایکس اس و کایند

نامه ای از طرف کایند به شما

من آقای کایند هستم. الآن کنار همسر عزیزم نشسته ام و داریم با هم فیلم نگاه می کنیم. او گفت که من برای شما چند خط بنویسم. فقط می خواهم به شما بگویم که او همه شما را خیلی دوست دارد و همیشه از شما به عنوان دوستان ندیده و نشنیده یاد می کند. دستپختش عالی است و احتمالا من به زودی خپل خواهم شد. خانه ما صورتی و بنفش و کلا رنگی شده است. هر روز همه جا جارو و گرد گیری می شود. البته من می گویم که بهتر است کمی بیشتر استراحت کند و به خودش و کمرش فشار نیاورد. ولی او حرف من را گوش نمی کند. بنابراین من از شما خواهش می کنم که به او بگویید محض رضای خدا قدر سلامتی خودش را بداند و کارهای محیرالعقول مثل کشیدن میز و بلند کردن تختخواب را به تنهایی و در مواقعی که من در خانه حضور فعال ندارم انجام ندهد. در ضمن گاهی خودش را با قابلمه های داغ می سوزاند چون به اندازه کافی مسائل ایمنی را در مورد خودش رعایت نمی نماید. در ضمن وقتی که من در خانه نیستم غذا هم نمی خورد و موجب می شود که سلامتی معده و دستگاه هاضمه اش به خطر بیفتد. بنابراین شما به او بگویید که غذا هم بخورد. تازگی ها رنگ به دست می گیرد و به جان در و دیوار و وسایل خانه می افتد. البته مشکلی نیست ولی باید ماسک بزند تا اسپری های رنگ وارد شش ها و دستگاه تنفسی او نشود. شب ها اتو به دست می گیرد و پرده ها را اتو می کند تا مبادا چین و خمی در آن باقی مانده باشد. می گوید که این چیزها را ولش کن و در مورد احساست بنویس. باشد. در مورد احساسم هم می نویسم. احساسم که والله چه عرض کنم. همین یک زن را که بیشتر ندارم و طبیعی است که بسیار دوستش می دارم. انگیزه جدیدی در زندگی پیدا کرده ام که بسیار خوب است بنابراین اگر شما همچنان مجرد هستید زودتر برای پیدا کردن همسر مورد علاقه خود دست به کار شوید. شب که خسته از سر کار به خانه می آیم او در را برایم باز می کند و من را در آغوش می گیرد و برایم بساط شام پهن می کند. البته نه مثل کوکب خانم ها بلکه مثل خانم های مدرن. اول می گوید که برو و دستهایت را بشور. من می گویم به حضرت عباس دستهایم تمیز است ولی او به زیر بار نمی رود و سرانجام دستهایم را هم می شورم و سپس در سر میز شام حاضر می شوم. خلاصه زندگی خوب است و من همسر مهربان خود را خیلی دوست می دارم. این هم یک نامه از طرف کایند به دوستان مجازی ایکس اس.

80

فردا شب برای اولین بار مهمان داریم من از همین الان مایه اولیه لوبیا پلو را گذاشته ام تمام کارهایش را انجام داده ام فقط فردا قبل از آمدنشان میگذارم دم بکشد برای دسر هم کیک پرتقالی درست کرده ام که با چای سرو میکنم

الان هم اومدم لاک زدم دراز کشیدم رو تخت و دارم اینا رو تابپ میکنم .. برای خودم کلی خانوووم شده ام آیکن از خودراضی :)

یک پست تکراری

آقامون ، شوهرم ، همسرم ، هازبندم ، شریف ترین مهربونترین و گل ترین مرد دنیاست به جون خودم :)

78

امروز پاره تنم مادرم رفت .. و من با تمام قدرت سعی کردم اشک نریزم تا فضا از اون چیزی که بود بدتر نشه ولی یه حفره تو دلم باز مونده که با هیچی پر نمیشه چون از بدو ورود من به این خونه همراهم بود و پا به پایه من کار کرد برای اینکه اینجا شکل و فرم خوبی بگیره به اضافه مادری کردناش... هنوز جرات نکردم برم تو اتاقی که میخوابید هنوز بوی تنش رو میشه حس کرد و میشه رد پاش رو همه جا دید الهی بمیرم برای دل همه اون دوستایه خوبم که مادر ندارن بخصوص مارال که میدونم تو دلش چی میگذره ..

جانٍ ایکس اس تا میتونید کنار مادراتون بمونید تا میتونید مادراتون رو بغل کنید و بو کنید

خوشبحالتون که مادراتون نزدیکتون هستن 

خوش بحالتــــــــــــــــون ..


77

بانو چمدان میبندد و من اشک میریزم تو این خونه هر کجا که میرم یاد اون می افتم نمیدونم دوباره کی میشه که ببینمش حالم بدٍ خیلی بد..


آرامٍ جانم میرود..

76

اینروزها را دوست ندارم بانو جان قرار است برود و باز من میمانم و یک عالمه تنهایی حالم هیچ خوب نیست ولی سعی میکنم به رویه خودم نیارم..

75

من صادقترین و مهربونترین شوهر دنیا رو دارم :)

74

خیلی وقته اینحا ننوشتم  راستش نمیدونم از چی و از کجا بنویسم .. خب من وارد خانه ام شدم  یعنی در واقع خانه ایی که متعلق به یک مرد مجرد بود با همه شرایطش یک خانه ایی که باسلیقه یک مرد چیده شده بود و هیچی باهم جور نبود هیچ هماهنگی بین اسباب و اثاثیه خونه وجود نداشت و من تو همه این مدت داشتم این همه ناهماهنگی را یک جوری کنار هم میگذاشتم تا بشود ازش یک چیزی در آورد ..



73

من دیروز یعنی 91/9/11 زندگیم رو با مرد مهربونم شروع کردم شروعی همراه با، بارون و مهربونی ..

مشغول مرتب کردن وسایلم هستم و چیدمان به سلیقه خودم خیلی هیجان دارم و هپی ام بانو هم هست خلاصه بساط عیشم جور شده اساسی!


پ.ن:امیدوارم همه دوستای مجازیم به آرامش برسند و شاد باشند

دوستتون دارم

We Got Married

من و مردٍ خوبم برای همیشه مال هم شدیم به همین سادگی به همین خوشمزه گی:)

71

زندگی بهتر از این نمیشود یک بانویی باشد که مثله پروانه دورت بگردد.
یک مرد خوبی باشد که مثله غول چراغ جادو همه آرزوهایت را بر آورده کند .
و خانه ایی باشد که کم کم آماده ورود من میشود یعنی خانه ما جایی که امن است و پر از عشق.

"سپاس خدایم"


پ.ن:از همه دوستای گلم معذرت میخوام که نمیتونم سر بزنم و جواب کامنتاتون رو بدم بانو اینجاست وقت نمیکنم ولی به یاد تک تک تون هستم

70

2012/11/11 گفته بودم 11 عدد شانس من هستش امروز دقیقا تو این تاریخ الوعده وفا .. به داشتنت میبالم مرد خوبم ..

"خدایا شکرت"

69

مرد زندگیه من با شعورترین و فهمیده ترین ، کسی است که تا به حال در زندگی ام دیده ام او بهترین دوستمم هست به وقته  درد و دل  و گریه.. با او فراموش میکنم زندگی چه زخمی رویه  قلبم گذاشته است انگار او آمده که مرهم دل شکسته ام باشد تا بتوانم بلند شوم و محکم بایستم آمده یادم بدهد که انسانهایه خوب هم هستند.. آمده که پشتم بایستد تا باورم بشه که تنها نیستم با وجود نازنین او.. 

پ .ن :این پست را ساعت 5 صبح نوشم

فردا روز بزرگی است برایم







68

اینروزها آرومم خیلی آروم .. بانو اینجاست و من گاهی باورم نمیشود که اینجا حضور دارد فکر میکنم دارم خواب میبینم که با من حرف میزند، دستم را میگیرد، برایم مادری میکند باز هم نگران است که سرما نخورم فشارم پایین نیاید، لبهایم سفید نشود، رنگم نپرد؛ دقیقه به دقیقه حال جسمی ام را چک میکند کارهایی که وقتی ایران بودم میکرد و باعث اعصاب خوردی ام میشد ولی الان سرشار از یک حس ناب میشوم که هیچ توضیحی برایش ندارم فقط بغلش میکنم آرام در گوشش میگویم بی مادری خیلی سخت است خیلی ..از اون طرف هم دچار یک حسه دیگری هستم که مربوط به مرد خوبم میشود انگار کم کم یک جورایی او  در این حس با مادرم یک وجهه اشتراکی پیدا میکند انگار او هم حالا سهمی دارد از حس من به خودش از وابستگی ام..دلم بیشتر از قبل برایش تنگ میشود و بیشتر بیقرارش میشوم..

"اینروزها را خیلی دوست دارم "


67

وقتی توی فرودگاه منتظر بانو بودم  از همه دیرتر اومد بیرون چون با ولیچر بود و من قلبم دیگه تو حلقم داشت میزد و قفسه سینم درد گرفته بود از شدت استرس وای باورم نمیشد .. مادرم بود همون نصفه ایی که از من جا مونده بود آره خودش بود .. وای خدایا هیچکس رو  بی مادر نکن تو رو به بزرگیت این کارو با هیچ بچه ایی نکن  .. 

و اما الان بانو جان کنارم خوابیده و من نفس هاشُ میشنوم و مست میشوم از عطر تنش خدایا عاشقانه دوستت دارم برایه اینکه یک بار دیگه مهربونیت رو به من نشون دادی.

66

کم کم دارم خودم را برای آمدن بانو آماده میکنم .. البته مرد خوبم هم به اندازه من خوشحالٍ و به فکر این هست که چیکار کنیم که به بانو خوش بگذره ..باورم نمیشه که میتونم بانو و مرد خوبم را با هم داشته باشم و این یعنی خود خوشبختی یعنی به آرامش رسیدن من :)

"خدایا ممنونم از لطفی که به من داری"

65

مرد خوبم مرا بخشیده و من خوشحالم و  خدا رو شکر میکنم برای داشتنش، برای بودنش،و این خوشحالی وقتی که بانو جان بیاید کامل میشود..

64

اگر کسی رو از خودم برنجونم و ناراحت کنم خودم بیشتر از اون  کسی که رنجیده ناراحت میشم و این حالم را خراب میکند به خصوص اینکه اون آدم مردٍ خوبم باشد .. باید  از دلش در بیارم هر چند میدونم که مهربونتر از این حرفاست و من رو میبخشه..

63

امشب اینجا باران آمد ..آن مرد با اسب قبلا آمده بود..(بی مزه)

و اما من .. به لطف شما دوستای مهربونم که همیشه همراهم  هستید و به من از این راه دور  انرژی میدید بهترم خدا رو شکر بعدا دلیل بدی حالم رو براتون میگم .

این پست صرفاً برای تشکر از شماها بوووووووود دوست دارم خوب باشید همتون :)

دوستتون دارم XS

62

حالم خوب نیست این روزها .. دلیلش؟  خسته ام از شرایطی که دارم ، از بلاتکلیفی دلم میخواهد پاهایم روی زمین باشد معلق بودن آزارم میدهد ..

سکوتم از رضایت نیست!

61

من میگویم و باور دارم افسانه ها حقیقت دارند !

بدون شک مرد من همان شاهزاده  سوار بر اسب سفید است ..

60

قبلا یک چیزی نوشته بودم که  غمگین بود پستش نکردم گذاشتمش تو ثبت موقت ها .. الان ولی هپی ام و به جز شماها کسی را ندارم که شریک خوشحالی ام کنم .. مرد خوبم سوپرایزم کرده و برایم ماشین خریده نمیدونم چی فردا میفهمم تا اینجا داشته باشین .. بقیه اش رو فردا که خودم فهمیدم بهتووووون میگم :)


پ.ن1: اینم از سوپرایز مرد خوبم..

پ.ن2: نتونستم جواب بدم کامنتهایه مهربونتون رو

از تک تکتوووووون ممنونم :)

59

شمارش معکوس شروع شده برایٍ آمدن بانو جان ..

برادرم وسط عروسی اش برایم تکست کرده که هیچ فکر نمیکردم جای خالی ات انقدر حالم را بگیرد و من هی میخوانم و هی بغض میکنم ..

عکسها را ولی دیدم واقعا جایم خالی بود تو عکس خانوادگی ..

58

فردا شب در ایران عروسی تنها برادرم هست..

و من یک حسه عجیبی دارم نمیدونم یک جور شادی که توأم با یک غمی هست .. خب راستش  دلم میخواست که باشم اونجا کنارشون .

ولی .. اینجا نشسته ام ولو رویٍ تخت و دارم این اراجیف را تایپ میکنم و اشک میریزم و فین فین میکنم ..

داداشی گلم خوشبختی ات نهایت آرزویه منه ..

:(

:)

تولدم + مرد خوبم

امروز ، روز واقعی تولدم هست ..

تو ایران که بودم از 12 شب به بعد.. که میشد *29 شهریور *تبریک تولد میگرفتم تا ...

دلم کمی میگیرد وقتی یادٍ داشته هایم می افتم.

ولی در عوض همه نداشته هایم در اینجا..

مردٍ خوبم هیچ جایی برای نگرانی، دلتنگی ،گریه و ترس در دل کوچکم  نمیگذارد بماند اگر دلتنگی هم باشد یک جوری از بین میرود  .. با او زندگی ام رنگی رنگی است  هر لحظه اش  یک جور خاصی دوست داشتنی است.. ای کاش تمامٍ دخترکان سرزمینم  در هر جایی از این کره خاکی که هستند نیمه گم شده اشان را پیدا کنند و حسی همانند من داشته باشند..  


پ.ن1:ممنونم برای لطف و محبتتان دوستان مجازی گلم

پ.ن2:این عکس رو مهناز عزیزم (در جستجوی سعادت)برام فرستاده

که یک دنیا برام ارزش داره .. خیلی دوستت دارم:)



جشن تولد من در غربت

دیشب برایٍ اولین بار تو کل زندگیم سوپرایز شدم  تولدم 20 سپتمبر هستش .. ولی 15 سپتمبر برام پارتی گرفته بودن..

برای آدم محافظه کاری مثلٍ من سوپرایز شدن خیلی خوشایند بود.. چون خودم رو بیچاره نکردم خیلی راحت و بی استرس موهام رو اتو کشیدم ،آرایش کردم و لباس پوشیدم.. اومدن دنبالم که مثلا برم به یه پارتی ..

البته که رفتم به جشنی که برام گرفته بودن عالی بود جایٍ همگی خالی.. 

پ.ن : گفته بودم عکس میزارم ..

متاسفانه چون عکسها رو خودم ننداختم هیچ کدوم رو نمیتونم براتون بذارم

ولی عکس گیفت کایند رو براتون میزارم که ببینید..

پ.ن:دوستای گلم ممنون از محبتی که همیشه به من دارید.

ادامه نوشته